گلباران

سلام دوباره
نویسنده : - ساعت ٧:۱۱ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٥ بهمن ،۱۳٩٢
 

13 فوریه 2014

سه سال که گذشته هیچ. نزدیک به 4 سال است که در مونترال هستم.برای شهروندی هم اقدام کردم و پروسه در جریان است.

دخترم بزرگ شده  دیگه با دوستان  ایرانیش هم فرانسه حرف می زنه ( البته با ما نه همچنان فارسی و مدرسه فارسی هم می ره) ولی لهجه داره وقتی فارسی حرف می زنه. دیگه گریزی نیست.

 بسیاری از دوستانی که هم دوره ی ما بودند ( از نظر زمان مهاجرت) الان بچه دار شدند .

بیشترین سوالی که از دوستان تازه مهاجر ویا دوستانی که در حال انجام پروسه ی مهاجرت هستند می شنوم این است که آیا فکر می کنی تصمیمی که گرفتی  درست بود؟

 

پاسخ من : تا به امروز علی رغم همه ی چالشها که ظاهرا تمامی هم ندارد لحظه ای در تصمیم خود تردید نکردم.

هنوز راه درازی در پیش دارم تا به آنچه آرزو داشتم برسم ولی قدر هر لحظه نفس کشیدنم را در فضای آزاد میدانم .

بهای گزافی پرداختم ولی راضی ام. راضی راضی

 

 


 
 
یک هفته تا سه سالگی
نویسنده : - ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ فروردین ،۱۳٩٢
 

مهاجرت من به کانادا تا یک هفته ی  دیگه سه ساله میشه.

مثل باد گذشت. دیدم یک سال  بیشتر که چیزی ننوشتم. چرا؟ نمی دونم. شاید این هم جزیی از پروسه ی تطبیق با محیط جدیده .

زندگی در اینجا بر خلاف ایران به آرومی جریان داره. و من هم در جریان روان زندگی در حال گذرم. گاهی جریان تندتره و گاهی آروم تر. بهر حال در گذره.

حرف زیادی ندارم .فقط یک کلام: لحظه ای در آمدنم تردید نکردم. و فکر می کنم این مهاجرت بهترین تصمیمی بوده که در زندگیم گرفتم. با تمام چالش هایش.

                                                                                         16 آوریل 2013


 
 
وام وبورس
نویسنده : - ساعت ٩:٤٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۱ بهمن ،۱۳٩٠
 

سلام خدمت دوستان

 در مورد 1600 دلار که نوشته بودم دوستان سوال پرسیدند.

باید توضیح بدم که هر بچه های که در کبک زندگی می کنه از حقوق ماهیانه برخورداره که تشکیل میشه از پولی که دولت کبک می ده و پولی که دولت فدرال میده

بر اساس درآمد ماهیانه شما این رقم تعیین می شه. یعنی وقتی شما شاغل نیستید بچه ی شما حداکثر این پول را دریافت می کنه که به حساب مادر ریخته می شه. امجموع این پول 500 دلار می شه. که معمولا دولت فدرال ماهانه و دولت کبک 3 ماه یکبار به حسابتون می ریزه

اگر زن و شوهر هر دو دانشجوی تمام وقت باشند می توانند از کمک مالی دولت استفاده کنند. یعنی دولت هزینه ی تحصیل به اضافه ی خرج ماهیانه را به شما می دهد. پس از اتمام تحصیل بخشی از این پول را  بصورت قسطی پس می گیرد. تقریبا می شه گفت شهریه را پس می گیره و پول تو جیب شما بورسه و پس گرفته نمی شه

.هر دانشجوی فول تایم در صورتی که کار نداشته باشه علاوه بر پول شهریه ماهی 700 دلار کمی بیشتر دریافت می کنه. اگر شما یک خانوادهی 3 نفری هستید شامل زن شوهر و یک بچه .به ازای اون بچه 150 دلار دیگه هم می گیرید یعنی آقا همان700 تا 750 تا و خانم 900 دلار دریافت می کند.پس یک خانواده ی سه نفری که زن و شوهر دانشجوی فول تایم باشند یعنی هر کدام 12 واحد درسی داشته باشند می توانند 1600 دلار ماهیانه کمک هزینه تحصیلی را بشکل بورس بگیرند .که هرگز از شما پس گرفته نمیشود. و شهریه را هم وام می دهند که بعد از فارغ التحصیل شدن قسطی پس می گیرند. بچه هم که خوذش حقوق داره.

خیلی از خانواده ها در مونترال چند سال اول را اینطوری می گذرونند .ولی در موردش توضیحی نمی دهند. در ضمن اگز بچه زیر 6 سال داشته باشید یکی از دو نفر زن یا شوهر با گرفتن فقط 6 واحد فول تایم حساب می شه .یعنی یکی باید 12 واحد بگیره .اون یکی می تونه 6 واحد بگیره.

البته بگم هزینه ها بیشتر از اینه. و این پول نمی تونه همه ی مخارج را پوشش بده. اگر کسی ضمن تحصیل بیشتر از 20 ساعت کار کنه و درآمد داشته باشه از این پول ها کم می شه . یعنی دیگه از پول تو جیبی خبری نیست.

به قول خواهر من که می گه :بابا کبک خوب بهتون می رسه

                                                                           شاد وسرخوش باشید

       زبان زبان زبان خوندن یادتون نره .مهمترین فاکتور برای موفقیت فقط زبانه هم انگلیسی و هم فرانسه .هر دو

 

 


 
 
یک سال و نیم بعد
نویسنده : - ساعت ٢:٤٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٧ مهر ،۱۳٩٠
 

سلام بر پاییز دوم در مونترال

با یک تفاوت اساسی.مامانم اینجاست .تو مونترال والان که دارم مینویسم دراز کشیده روبروی من.

دیگه به اوو نیازی نیست.و این خیلی لذت  بخشه که می تونم با مامانم برم مونترال گردی.

من تو مونترال جا افتادم ولی هنوز راه نیافتادم.یعنی هنوز تو جای خودم قرار نگرفتم و همچنان در تلاشم تا موقعیتی که دوست دارم از نظر تحصیلی وکاری بدست بیارم.گاهی من هم مثل همه کلافه می شم ولی دوباره به خودم می گم توکه می دونستی طول می کشه پس نا امید نشو.

من و همسرم هر دو فول تایم درس می خونیم و برای اینکه یک بچه هم داریم توقریبا ماهی 1600 دلار از دولت می گیریم که با پولی که از بابت بچه می گیریم تقریبا می شه ماهی  2050 چند تا هم شاگرد پیانو دارم .مقداری هم پول خودمون از جیب مبارک می گذاریم روش و زندگی می گذرد.

خلاصه بگم چه میخواهید کار کنید وچه تحصیل تمام تلاش خود را برای بهبود وضعیت زبان هم انگلیسی و هم فرانسه انجام دهید. مهم ترین راه موفقیت  دانستن زبان انگلیسی و فرانسه است.

 


 
 
بعد از ماه ها
نویسنده : - ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ خرداد ،۱۳٩٠
 

سلام

من هم مثل بقیه شدم.دچار روزمرگی. دیگه سراغ وبلاگم نمی آم. چرا؟ خودم هم نمی دونم.

شاید دیگه همه چیز عادی شده و از جذابیت های روز های  اول کم شده. الان یکسال و دو ماهه اینجام.یعنی دیگه تابستون مونترال برام جدید نیست

باید بگم من همچنان اینجا رو دوست دارم و از زندگی ابنجا لذت می برم.

کلاس های فرانسه تموم شد ولی دوباره تو رشته خودم وارد دانشگاه شدم.و فعلا درس می خونم و پیانو درس می دم تا ببینم چی می شه.

بعضی از دوستان سوالاتی می پرسند که من در پست های قبلی در باره اونها نوشتم. لطفا به اون پست ها هم سری بزنند.

فکر می کنم بعد از سال اول  آدم وارد فاز جدیدی از زندگی می شه.نمی دونم الان تو فاز نوشتن نیستم.شاید بعدها بیشتر بنویسم.دوستم یک وبلاگ خیلی خیلی خوب داره که همچنان توش کلی اطلاعات مفید می گذاره "رادیو فارسی کانادا"

به امید موفقیت همگی


 
 
سرمای مونترال
نویسنده : - ساعت ٢:٥٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٥ بهمن ،۱۳۸٩
 

سلام. امروز سردترین روزه عمرم بود تا حالا هوای منفی ٣٣ درجه را تو عمرم ندیده بودم.خدا را شکر این را هم تجربه کردم.

چند نکته. اصلا از سرمای اینجا نترسین.وقتی کفش و کاپشنتون را از اینجا می خرین.سرما را را حس نمی کنید.حتی اگه چیز های گرون هم نخرین.مثلا من بوت و کاپشنم را روی هم خریم 200 دلار تو حراج.کلاهم را 20 دلار دستکشم را 5 دلار .شال گردن هم از ایران آوردم. امروز اصلا سردم نشد.  زیر کاپشن هم فقط ی یک بلور نخی پوشیده بودم.حتی 10 دقیقه هم منتظر اتوبوس موندم. ولی باید  صورت را با شال پوشوند وگر نه دماغ یخ می زنه. بچه ها هم که هر روز روی شلوار معمولی شلوار اسکی می پوشن. وسردشون نمی شه.

تو خونه هم فرقی با روز های دیگه نمی کنه.چون بر عکس ایران در ها وپنجره ها هیچ درزی نداره که هوا وارد خونه بشه . خونه ها هم عایق بندی داره.خونه ما که اینطوریه

پس دوستانی که دارین می آیین مونترال از سرما نترسین.اصلا ترسناک نیست .فقط کاپشن و بوت را از کانادا بخرین .از ایران نیارید.

مونترال با سرماش , با برفش , با همه آدماش دوست دارم.


 
 
سلام دوباره
نویسنده : - ساعت ۸:٠۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٧ دی ،۱۳۸٩
 

با عرضمعذرت از تاخیر طولانی مدت

من برای سه هفته ایران بودم برای همین شب کریسمس و سال نو میلادی را در مونترال ندیدم که براتون تعریف کنم.

تو ایران هم که ماشاالله دسترسی به اینترنت و ... اسف باره

 متاسفانه  یا خوش بختانه وقتی آدم این ور دنیا است و این زندگی را تجربه می کنه وقتی بر می گرده بیشتر مشکلات ایران را حس می کنه

بعد از ٨ ماه برگشتم ایران : به نظرم آمد مردم تو شوکه هدفمندی یارانه ها هستند .نا امیدی موج می زنه. آلودگیه هوا هم که نگو.  گفتن این حرف ها چه فایده داره همه این ها رو می دونن.

بگذریم.

راستی هنوز هوای مونترال غیر قابل تحمل نشده امشب سردترین شبیه که من برای اولین بار تجربه می کنم منفی ٢۶ .ولی تو خونه که فرقی نمی کنه.ما همچنان لباس تابستونی  می پوشیم. 

خونمون تو تهران سرد تر از اینجا بود .من تهران تو خونه ژاکت می پوشیدم ولی اینجا تی شرت تنمه.

به زودی براتون می نویسم.....

 

 


 
 
هالوین در مونترال
نویسنده : - ساعت ٤:۱٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ آبان ،۱۳۸٩
 

سلام به همگی

دیشب اینجا هالوین بود واین اولین هالوین عمرم بود بالاخره من هم در سن ٣۵ سالگی هالوین را دیدم.بدون اغراق خیلی ذوق زده بودم و فکر کنم کودک درونم بدجوری پریده بود بیرون

اساسا من از سنت هایی که شادی آفرینه خوشم میاد تو ایران هم که بودم کریسمس وشب یلدا را با هم جشن می گرفتم. یک میز انارو حافظ  و ... یک میز هم درخت کریسمس و جوراب و ..... بخصوص که تولد دخترم در همین ایامه.همیشه مهمونی می دادم.

اینجا هم از یکی دو ماه پیش حال و هوای هالوین بود .دخترم تو مدرسه جشن داشتن و برای همین برای اون لباس  و تجهیزات مربوطه را خریدیم. خودم هم از رو نرفتم و برای خودم هم کلاه  و... خریدم و جادوگر شدم. خوب  بگذریم از اینکه ما اینجا کار نداریم هنوز و این جور خرج ها کمی تا قسمتی نباید انجام بشه ولی من نتونستم خودم رو کنترل کنم.و جادوگر شدم .ضمنا من تو مدرسه دهخدا که کلاس فارسی داره درس می دم.برای همین اونجا هم جشن بود و من به عنوان خانم معلم نباید از شاگرد هام کم نمی آوردم.  چون بچه ها خیلی براشون هالوین مهمه.خلاصه دیشب ما حاضر شدیم با دخترم و همسر محترم ساعت ۶ رفتیم تو خیابابون. اینجا بچه ها در خونه ها یی که تزیین شدن در می زنند و شکلات و آبنبات و .. می گیرند .تقریبا شبیه قاشق زنی.

تقریبا از هر ۴ تا خونه یکشون برای هالوین تدارک دیده بود.دیشب دخترم ٢ ساعت تو کوچه های اطراف خونه می چرخید در خونه ها رو می زد و شکلات می ریخت تو کیسه مخصوص هالوینش. یکی از همسایه ها که سال هاست مقیم اینجاست و بلغاریه به من گفته بود کیسه اضافی ببر چون جا کم می آری

 خلاصه فکر کنم به اندازه ٣ کیلو شکلات و آبنبات جمع کرد.دیگه خودش خسته شد و گفت برگردیم.وقتی آمدیم خونه این شکلات ها رو ریخت رو کاناپه. خیلی هیجان زده بود.راستش مامانش هم هیجان زده شده بود.

می خوام بگو مردم اینجا چقدر شادن و برای خوشحالی بچه ها همه خودشون را آماده کرده بودن. بیشتر خونه ها افراد مسن بودن و با مهربون در خونشون را برای بچه ها باز می کردن. اسسا احساس نمی کردم تو یک شهر بزرگم. انگار همه آشنا بودن و مال یک ده کوچولو. حس جالبی بود.

فکر می کنم یک وقت هایی هم خوبه آدم در لحظه زندگی کنه و به آینده فکر نکنه.

دیشب مونترال در هالوین خیلی خوشگل بود.مونترال دوست دارم با همه چیز های خوبت و بعضی وقتها هم برای تازه مهاجر ها ...

در ضمن اینجا هوا داره زمستونی می شه و دیگه سرد شده.حالا باید سرماش رو هم تجربه کنم.خوبی مهاجرت تو سن من (٣۵) اینه که تو سنی که دیگه تقریبا همه چیز روتین شده  همسرت معلومه کیه .تکلیف بچه دار شدنت هم معلوم شده و درس خوندنت هم دیگه یا تموم شده یا آخراشه .کار و شغلت هم معلومه .یکهو همه چیز عوض می شه و تو باید کلی چیز جدید تجربه کنی.راستش من احساس می کنم ١٠ تا ١٢ سال کوچک تر شدم. نمی دونم چرا؟؟ عین بچه ها ذوق می کنم.

راستی یکی دو روزه مغازه ها دارن تدارک کریسمس را می بینند. کلی درخت و .. گذاشتند.

راستی یادم رفت بگم .ترم اول کلاس فرانسه تموم شد . یک هفته تعطیل بودیم و فردا ترم جدید شروع می شه


 
 
← صفحه بعد