سلام خدمت دوستان
در مورد 1600 دلار که نوشته بودم دوستان سوال پرسیدند.
باید توضیح بدم که هر بچه های که در کبک زندگی می کنه از حقوق ماهیانه برخورداره که تشکیل میشه از پولی که دولت کبک می ده و پولی که دولت فدرال میده
بر اساس درآمد ماهیانه شما این رقم تعیین می شه. یعنی وقتی شما شاغل نیستید بچه ی شما حداکثر این پول را دریافت می کنه که به حساب مادر ریخته می شه. امجموع این پول 500 دلار می شه. که معمولا دولت فدرال ماهانه و دولت کبک 3 ماه یکبار به حسابتون می ریزه
اگر زن و شوهر هر دو دانشجوی تمام وقت باشند می توانند از کمک مالی دولت استفاده کنند. یعنی دولت هزینه ی تحصیل به اضافه ی خرج ماهیانه را به شما می دهد. پس از اتمام تحصیل بخشی از این پول را بصورت قسطی پس می گیرد. تقریبا می شه گفت شهریه را پس می گیره و پول تو جیب شما بورسه و پس گرفته نمی شه
.هر دانشجوی فول تایم در صورتی که کار نداشته باشه علاوه بر پول شهریه ماهی 700 دلار کمی بیشتر دریافت می کنه. اگر شما یک خانوادهی 3 نفری هستید شامل زن شوهر و یک بچه .به ازای اون بچه 150 دلار دیگه هم می گیرید یعنی آقا همان700 تا 750 تا و خانم 900 دلار دریافت می کند.پس یک خانواده ی سه نفری که زن و شوهر دانشجوی فول تایم باشند یعنی هر کدام 12 واحد درسی داشته باشند می توانند 1600 دلار ماهیانه کمک هزینه تحصیلی را بشکل بورس بگیرند .که هرگز از شما پس گرفته نمیشود. و شهریه را هم وام می دهند که بعد از فارغ التحصیل شدن قسطی پس می گیرند. بچه هم که خوذش حقوق داره.
خیلی از خانواده ها در مونترال چند سال اول را اینطوری می گذرونند .ولی در موردش توضیحی نمی دهند. در ضمن اگز بچه زیر 6 سال داشته باشید یکی از دو نفر زن یا شوهر با گرفتن فقط 6 واحد فول تایم حساب می شه .یعنی یکی باید 12 واحد بگیره .اون یکی می تونه 6 واحد بگیره.
البته بگم هزینه ها بیشتر از اینه. و این پول نمی تونه همه ی مخارج را پوشش بده. اگر کسی ضمن تحصیل بیشتر از 20 ساعت کار کنه و درآمد داشته باشه از این پول ها کم می شه . یعنی دیگه از پول تو جیبی خبری نیست.
به قول خواهر من که می گه :بابا کبک خوب بهتون می رسه
شاد وسرخوش باشید
زبان زبان زبان خوندن یادتون نره .مهمترین فاکتور برای موفقیت فقط زبانه هم انگلیسی و هم فرانسه .هر دو
سلام بر پاییز دوم در مونترال
با یک تفاوت اساسی.مامانم اینجاست .تو مونترال والان که دارم مینویسم دراز کشیده روبروی من.
دیگه به اوو نیازی نیست.و این خیلی لذت بخشه که می تونم با مامانم برم مونترال گردی.
من تو مونترال جا افتادم ولی هنوز راه نیافتادم.یعنی هنوز تو جای خودم قرار نگرفتم و همچنان در تلاشم تا موقعیتی که دوست دارم از نظر تحصیلی وکاری بدست بیارم.گاهی من هم مثل همه کلافه می شم ولی دوباره به خودم می گم توکه می دونستی طول می کشه پس نا امید نشو.
من و همسرم هر دو فول تایم درس می خونیم و برای اینکه یک بچه هم داریم توقریبا ماهی 1600 دلار از دولت می گیریم که با پولی که از بابت بچه می گیریم تقریبا می شه ماهی 2050 چند تا هم شاگرد پیانو دارم .مقداری هم پول خودمون از جیب مبارک می گذاریم روش و زندگی می گذرد.
خلاصه بگم چه میخواهید کار کنید وچه تحصیل تمام تلاش خود را برای بهبود وضعیت زبان هم انگلیسی و هم فرانسه انجام دهید. مهم ترین راه موفقیت دانستن زبان انگلیسی و فرانسه است.
سلام
من هم مثل بقیه شدم.دچار روزمرگی. دیگه سراغ وبلاگم نمی آم. چرا؟ خودم هم نمی دونم.
شاید دیگه همه چیز عادی شده و از جذابیت های روز های اول کم شده. الان یکسال و دو ماهه اینجام.یعنی دیگه تابستون مونترال برام جدید نیست
باید بگم من همچنان اینجا رو دوست دارم و از زندگی ابنجا لذت می برم.
کلاس های فرانسه تموم شد ولی دوباره تو رشته خودم وارد دانشگاه شدم.و فعلا درس می خونم و پیانو درس می دم تا ببینم چی می شه.
بعضی از دوستان سوالاتی می پرسند که من در پست های قبلی در باره اونها نوشتم. لطفا به اون پست ها هم سری بزنند.
فکر می کنم بعد از سال اول آدم وارد فاز جدیدی از زندگی می شه.نمی دونم الان تو فاز نوشتن نیستم.شاید بعدها بیشتر بنویسم.دوستم یک وبلاگ خیلی خیلی خوب داره که همچنان توش کلی اطلاعات مفید می گذاره "رادیو فارسی کانادا"
به امید موفقیت همگی
سلام. امروز سردترین روزه عمرم بود تا حالا هوای منفی ٣٣ درجه را تو عمرم ندیده بودم.خدا را شکر این را هم تجربه کردم.
چند نکته. اصلا از سرمای اینجا نترسین.وقتی کفش و کاپشنتون را از اینجا می خرین.سرما را را حس نمی کنید.حتی اگه چیز های گرون هم نخرین.مثلا من بوت و کاپشنم را روی هم خریم 200 دلار تو حراج.کلاهم را 20 دلار دستکشم را 5 دلار .شال گردن هم از ایران آوردم. امروز اصلا سردم نشد. زیر کاپشن هم فقط ی یک بلور نخی پوشیده بودم.حتی 10 دقیقه هم منتظر اتوبوس موندم. ولی باید صورت را با شال پوشوند وگر نه دماغ یخ می زنه. بچه ها هم که هر روز روی شلوار معمولی شلوار اسکی می پوشن. وسردشون نمی شه.
تو خونه هم فرقی با روز های دیگه نمی کنه.چون بر عکس ایران در ها وپنجره ها هیچ درزی نداره که هوا وارد خونه بشه . خونه ها هم عایق بندی داره.خونه ما که اینطوریه
پس دوستانی که دارین می آیین مونترال از سرما نترسین.اصلا ترسناک نیست .فقط کاپشن و بوت را از کانادا بخرین .از ایران نیارید.
مونترال با سرماش , با برفش , با همه آدماش دوست دارم.
با عرضمعذرت از تاخیر طولانی مدت
من برای سه هفته ایران بودم برای همین شب کریسمس و سال نو میلادی را در مونترال ندیدم که براتون تعریف کنم.
تو ایران هم که ماشاالله دسترسی به اینترنت و ... اسف باره
متاسفانه یا خوش بختانه وقتی آدم این ور دنیا است و این زندگی را تجربه می کنه وقتی بر می گرده بیشتر مشکلات ایران را حس می کنه
بعد از ٨ ماه برگشتم ایران : به نظرم آمد مردم تو شوکه هدفمندی یارانه ها هستند .نا امیدی موج می زنه. آلودگیه هوا هم که نگو. گفتن این حرف ها چه فایده داره همه این ها رو می دونن.
بگذریم.
راستی هنوز هوای مونترال غیر قابل تحمل نشده امشب سردترین شبیه که من برای اولین بار تجربه می کنم منفی ٢۶ .ولی تو خونه که فرقی نمی کنه.ما همچنان لباس تابستونی می پوشیم.
خونمون تو تهران سرد تر از اینجا بود .من تهران تو خونه ژاکت می پوشیدم ولی اینجا تی شرت تنمه.
به زودی براتون می نویسم.....
سلام به همگی
دیشب اینجا هالوین بود واین اولین هالوین عمرم بود بالاخره من هم در سن ٣۵ سالگی هالوین را دیدم.بدون اغراق خیلی ذوق زده بودم و فکر کنم کودک درونم بدجوری پریده بود بیرون
اساسا من از سنت هایی که شادی آفرینه خوشم میاد تو ایران هم که بودم کریسمس وشب یلدا را با هم جشن می گرفتم. یک میز انارو حافظ و ... یک میز هم درخت کریسمس و جوراب و ..... بخصوص که تولد دخترم در همین ایامه.همیشه مهمونی می دادم.
اینجا هم از یکی دو ماه پیش حال و هوای هالوین بود .دخترم تو مدرسه جشن داشتن و برای همین برای اون لباس و تجهیزات مربوطه را خریدیم. خودم هم از رو نرفتم و برای خودم هم کلاه و... خریدم و جادوگر شدم. خوب بگذریم از اینکه ما اینجا کار نداریم هنوز و این جور خرج ها کمی تا قسمتی نباید انجام بشه ولی من نتونستم خودم رو کنترل کنم.و جادوگر شدم .ضمنا من تو مدرسه دهخدا که کلاس فارسی داره درس می دم.برای همین اونجا هم جشن بود و من به عنوان خانم معلم نباید از شاگرد هام کم نمی آوردم. چون بچه ها خیلی براشون هالوین مهمه.خلاصه دیشب ما حاضر شدیم با دخترم و همسر محترم ساعت ۶ رفتیم تو خیابابون. اینجا بچه ها در خونه ها یی که تزیین شدن در می زنند و شکلات و آبنبات و .. می گیرند .تقریبا شبیه قاشق زنی.
تقریبا از هر ۴ تا خونه یکشون برای هالوین تدارک دیده بود.دیشب دخترم ٢ ساعت تو کوچه های اطراف خونه می چرخید در خونه ها رو می زد و شکلات می ریخت تو کیسه مخصوص هالوینش. یکی از همسایه ها که سال هاست مقیم اینجاست و بلغاریه به من گفته بود کیسه اضافی ببر چون جا کم می آری
خلاصه فکر کنم به اندازه ٣ کیلو شکلات و آبنبات جمع کرد.دیگه خودش خسته شد و گفت برگردیم.وقتی آمدیم خونه این شکلات ها رو ریخت رو کاناپه. خیلی هیجان زده بود.راستش مامانش هم هیجان زده شده بود.
می خوام بگو مردم اینجا چقدر شادن و برای خوشحالی بچه ها همه خودشون را آماده کرده بودن. بیشتر خونه ها افراد مسن بودن و با مهربون در خونشون را برای بچه ها باز می کردن. اسسا احساس نمی کردم تو یک شهر بزرگم. انگار همه آشنا بودن و مال یک ده کوچولو. حس جالبی بود.
فکر می کنم یک وقت هایی هم خوبه آدم در لحظه زندگی کنه و به آینده فکر نکنه.
دیشب مونترال در هالوین خیلی خوشگل بود.مونترال دوست دارم با همه چیز های خوبت و بعضی وقتها هم برای تازه مهاجر ها ...
در ضمن اینجا هوا داره زمستونی می شه و دیگه سرد شده.حالا باید سرماش رو هم تجربه کنم.خوبی مهاجرت تو سن من (٣۵) اینه که تو سنی که دیگه تقریبا همه چیز روتین شده همسرت معلومه کیه .تکلیف بچه دار شدنت هم معلوم شده و درس خوندنت هم دیگه یا تموم شده یا آخراشه .کار و شغلت هم معلومه .یکهو همه چیز عوض می شه و تو باید کلی چیز جدید تجربه کنی.راستش من احساس می کنم ١٠ تا ١٢ سال کوچک تر شدم. نمی دونم چرا؟؟ عین بچه ها ذوق می کنم.
راستی یکی دو روزه مغازه ها دارن تدارک کریسمس را می بینند. کلی درخت و .. گذاشتند.
راستی یادم رفت بگم .ترم اول کلاس فرانسه تموم شد . یک هفته تعطیل بودیم و فردا ترم جدید شروع می شه
یکی از دوستان خواسته بود راجع بع پیشرفت زبان دخترم بنویسم.
عرض کنم خدمتتون که اساسا بچه ها اینجا مشکلی ندارن. همه مشکلات مال ما بزرگه هاست. دخترم الان بعد از دوماه تقریبا جملات ساده را میگنه و درست هم می گه کلی هم لغت و ... یاد گرفته تو خونه تکلیف نداره و خلاصه پیشرفتش از مامان باباش خیلی بیشتر بوده
تو خونه جملات فرانسه بکار میبره و با کمال تعجب انگلیسش هم بهتر شده .تومدرسه مشکلی نداره و کاملا با بقیه ارتباط برقرار می کنه. بگذریم از اینکه سیل مهاجر ایرانی به مونترال در یکی دو سال اخیر باعث شده کلی بچه ایرونی تو مدرسشون باشه. فقط تو کلاس دخترم از 18 نفر 5 نفر ایرانی هستن
خوش باشید. مطمئن باشید بچه ها اینجا خوش هستند.
مثل اینکه چیز هایی که دفعه قبل نوشتم باعث شده دوستان فکر کنن من ناراحتم
اصلا این جوری نیست
1- من فقط می خواستم بگم وقتی ما از ایران به کانادا نگاه می کنیم اون را یک جور دیگه می بینیم .وقتی توش هستیم یک جور دیگه است.فکر کنم این خیلی طبیعیه و در مورد مسایل دیگه هم صدق می کنه .شما وقتی یک چیزی رو نداری و می خواهی داشته باشی یک جور دیگه هستش وقتی بدستش آوردی .نگاهت تغییر می کنه
2- من مخالف این هستم که از کانادا یا مونترال برای خودمون مدینه فاضله بسازیم. من تو ایران هم از اینجا مدینه فاضله نساخته بودم. چون اگر اینجا را بهشت تصور کنی. وقتی با مسایل مختلف روبرو می شی جا می خوری.
اینجا برای هر تازه واردی مثل همه جا مسایل زیادی وجود داره . تا با محیط آشنا بشی و خودت را پیدا کنی و بفهمی می خواهی چه کار کنی کلی طول می کشه و با همه اطلاعاتی که از اینور و اون ور بدست می آری باز هم خطا می کنی و کلی علامت سوال تو مغرت بوجود می آد.و نمی دونی چکار کنی.این موضوع کم و بیش برای همه هستش واستثنا هم نداره .فقط اطلاعات بیشتر در صد خطا رو پایین می آره ولی صفر نمی کنه.
ما تقریبا 6 ماهه اینجا هستیم .خوب کار های اولیه انجام شده .شهر رو میشناسم .تقریبا می دونم چی را از کجا بخرم. چون کلاس زبان فرانسه هم می رم .وضعیت فرانسه ام هم کمی بهتر شده. تقریبا جا افتادم.ولی.....
هنوز کار ندارم .درسم نصفه مونده. و .....کلی چیز های دیگه که باید براشون جواب پیدا کنم. این به این معنی نیست که ناراضی هستم. نه فکرم مشغوله .خیلی زیاد چون ضمن تطبیق با محیط باید برای آینده هم برنامه ریزی کنم.
الان مونترال زرد و قرمز ونارنجیه( بخاطر پاییز ).
نظرات ()